عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار

84

قابوس نامه ( فارسى )

كردم و فلان ده ويرا بخشيدم منشور بنبيس و از شهر دختر كدخدايى براى وى بخواه تا بخانهء خويش بنشيند و تا انگه كه ريش بر نياورد نه‌خواهم كه از خانه بيرون آيد . بو العباس غانمى وزير بود ، گفت : فرمان خداوند راست امّا اگر راى خداوند اقتضا كند بنده را بگويد كه مقصود اندرين چيست ؟ امير گفت : امروز حال چنين و چنين رفت و سخت زشت بود پادشاهى هفتاد ساله و عاشق ، مرا بعد هفتاد سال بنگاه - داشت بندگان خداى تعالى مشغول بايد بودن و بصلاح رعيت و لشكر و مملكت خويش ، من بعشق مشغول باشم نه نزديك خداى معذور باشم نه نزديك خلقان . بلى جوان هر چه كند معذور باشد [ امّا يك‌باره ظاهر عاشق نبايد بودن هر چند جوان باشد ] « 1 » تا [ در ] « 1 » طريق سياست و حشمت خلل راه نيابد « 2 » . حكايت چنان كه بغزنى در شنودم كه ده غلام بود در خزانهء سلطان مسعود ، جامه - داران خاص او بودند . و از جملهء ايشان يكى بود نوشتگين نوبى گفتندى . سلطان مسعود ويرا دوست داشت . چند سال برآمد ازين حديث كه هيچ كس نتوانست دانست « 3 » كه سلطان مسعود كرا دوست دارد ؟ و از جملهء اين ده غلام كس ندانست كه معشوق و منظور سلطان مسعود از ان جمله كدامست ؟ از انكه هر عطائى كه بدادى همه چنان دادى كه نوشتگين را ، تا هر كسى پنداشتى كه معشوق اوست و مقصود خود نوشتگين بود و كس ندانست . تا ازين حال پنج سال برآمد ، روزى اندر مستى فرمود كه : هر چه پدر من اياز را فرموده بود همان باقطاع « 4 » و معاش جمله نوشتگين نوبى را منشور نبيسند . آنگاه بدانستند كه مقصود او نوشتگين نوبى بوده است . اكنون اى پسر هر چند كه اين قصه بگفتم اگر « 5 » ترا اتفاق عشق اوفتد دانم كه

--> ( 1 ) - از نسخهء ل افزوده شد ؛ نسخه‌هاى ن و ب و پ نيز چنين جمله‌اى افزوده ( 2 ) - نسخهء اصل : يابد ، بقياس معنى و ديگر نسخه‌ها اصلاح شد ( 3 ) - ل : دانستن ( 4 ) - ل : اقطاع ( 5 ) - نسخهء اصل : كه ، بقياس ل و ن و ب و پ اصلاح شد